ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
پيشگفتار 6
معجم البلدان ( فارسى )
چشمگير است كه تغريبردى مىگويد : در آن سال سياهان آن ايالت نيز براى بازگردانيدن فاطميان به پا خواستند و هشتاد هزار كشته دادند . ( نجوم زاهرة ج 6 ص 78 ، و اسماعيليان در تاريخ ، ترجمهء يعقوب آژند ، از عباس حمدانى ص 146 ) . آرى ياقوت تا آنجا كه به ياد دارم ، يك اشتباه پدر قفطى را دربارهء روايت كتاب « ديوان ادب » اسحاق فاريابى ( 280 - 350 ) گرفته ، آن را نيز مؤدّبانه ياد نموده است ( معجما 6 : 62 - 65 ) . نيز ياقوت در ( معجما 12 : 81 - 115 ) زندگينامهء ابن جنى ( 330 - 392 ) شيعى را نكوهش آميز ياد كرده ، شعرى هرزه ( لوده ) برايش آورده است . پس شايد همين شعر زشت را چنان كه عادت ياقوت است ، در كتابى كه در ردّ بر « سر الصناعهء » نگاشته نيز آورده باشد ، كه با پيشينهء گرايشهاى ضد على ، ياقوت را در ذهن قفطى ، گهنكارى نابخشودنى نموده باشد ، و همين رفتار قفطى گنوسيست منزّه طلب بر ضد ياقوت سنّى ، پدرم صاحب ذريعه را بر آن داشت كه قفطى را در « طبقات اعلام شيعه » سدهء هفتم ص 119 - 121 شيعى به شمار آرد ، و برخى شيعيان سنّى زده را بر آن داشت كه سه مجلّد كتاب ردّيهء نكوهش گرانه ، بر ذريعه و طبقات بنگارند . 8 - چند تن دانشمند با نام ياقوت : واژهء ياقوت نامى زيبا براى سنگ گرانبهاى معروف ، يكى از نامها است كه خريداران برده ، بر وى مىنهادند تا زندگانى نوين خود را با شناسنامهاى تازه آغاز كند ، و شايد گذشتهء خانواده و عزيزان خويش را به فراموشى سپارد . در تاريخ پر از جنگ و جدال خاورميانهء ما بسيارى از اين بردگان ، به مقام علمى رسيده ، آزادى خويش را از نو بدست آورده ، بر خلاف خواست ارباب ، جاى خود را در تاريخ ادبيات ، باز كرده نامى جاويدان يافتهاند . هماكنون در كتب تاريخ ما چند تن به نام ياقوت ديده مىشود : دو تن از ايشان : 1 ) با لقب مهذّب الدين م 622 ، 2 ) با نسبت رومى موصلى م 618 را ياقوت سوم حموى ( كه جاى گفتگو ما است و آن دو را در كتاب خود ( معجما 19 : 311 - 312 ) آورده است . خلكان در ( ج 5 ص 170 - 189 ) نيز همين سه تن را ياد كرده ، براى دومين ايشان لقب امين الدّين مىآورد . چهارمين ياقوت ، در طبقات اعلام شيعه ( قرن 7 ، ص 203 ) با لقب مستعصمى ديده مىشود ، كه شايد به سدهء هشتم نيز رسيده باشد . پنجمين ياقوت با لقب حبشى شاذلى م 732 در لغتنامهء دهخدا به نقل از « در الكامنة - ج 4 ، ص 408 » ديده مىشود . ششمين تا هشتمين ياقوت را تغريبر دى در « نجوم زاهره » ج 8 ص 187 چنين آورده است : 6 ) ياقوت رومى م 543 ، 7 ) ياقوت صقلى ( سيسيلى ) م 563 ، 8 ) ياقوت موالى نقاش م 574 . جز اين چند دانشمند ، بردگانى بسيار با نامهاى گوناگون ، در پى چاپكى و زيركى خود ، به مقامهاى والاى نظامى دولتى رسيدهاند ، كه در جاى خويش در خور بررسى هستند . 9 - رنج ياقوت از زندگى دردناك بردگى : ياقوت نه تنها از سابقهء 22 سال بردگى ( بندگى ) « 1 » خود رنج مىبرد ، بلكه او هنرمندان و دانشمندانى همانند خود را كه در آن روزگار از كشيدن كيفرى چنين « 2 » سنگين ، تنها به دليل تولد ناخواسته در آن محيط زشت عقب افتاده رنج مىبردند ، نيز هرگز فراموش نكرده ، گوش زد مىكند . ياقوت نالههاى « دنانير » كنيز هنرمند بر مكيان را كه در برابر شكنجههاى هارون خليفهء طاغوت مقاومت مىكرد و تسليم نمىشد ، آشكارا و دردناك ، ياد مىكند ( معجمد چ ع 3 : 492 - 493 ) . او دربارهء حسن پسر صافى ملك النحات گويد : حسن هميشه پدر خود را با كنيت « بو الحسن » ياد مىكند و نام او « صافى » را كه معمولا نام
--> ( 1 ) . برده و بنده مترادفند و در آن فرقى ميان مرد و زن نيست ، كنيز ويژهء زن است . برده نسبت ميان دو آدم ، مالك و مملوك است و چون مفهوم ستم در آن هست ، به خدا اضافه نكنند . ليكن بنده به خدا نيز اضافه شود . ( 2 ) . عقدهء حقارت در تبديل نام كسانى كه از كفر به اسلام در مىآمدند ، زير فشار روحى طاغوتهاى عرب و محيط اجتماعى آن روزگار اختصاص به ياقوت نداشت . بزرگانى بسيار همچون عبد اللّه مقفع ، احمد مشكويهء دانشمند رازى را مىبينيم كه به موجب حديث سنّى « الاسلام يجبّ ما قبله » نه تنها نام خود بلكه نام چند نسل پدران و نياكان در گذشتهء خويش را نيز به نامهايى نادرست عربى گردانيدهاند .